مرتضى مطهرى

87

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

معتزله و اشاعره معتزله افرادى بودند كه در زمان خودشان به روشنفكرى معروف بودند . روشنفكرى به خرج مىدادند و در اين كار افراط مىكردند . مثلًا اسم جن در قرآن برده شده است : قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ « 1 » و يك سوره به نام « جن » داريم . اينها وجود جن را انكار مىكردند و به‌طور كلى هرچه كه با عقل جور درنمى آمد به اين معنى كه عقل آنان نمىتوانست آن را حل كند ، فوراً در صدد انكار آن برمىآمدند . اشاعره درست برعكس بودند ، هرچيزى را به مفهوم محسوسش حمل مىكردند ، يعنى براى هرچيزى يك معناى حسى در نظر مىگرفتند . مثلًا ما كه مىگوييم فلان كس آمده است و گفته است ، مقصود از اين « آمده است » اين نيست كه با پاى خودش آمده بلكه يعنى گفته است يا عقيده‌اش اين است . آنها آنقدر جمود به خرج مىدادند كه تعبيراتى را كه در قرآن راجع به خدا هست كه تعبيرات اولى و مجازى است ، به واقع فرض مىكردند . از همين احمد حنبل كه اشعرى مذهب است سؤال مىكردند كه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى « 2 » يعنى چه ؟ خداوند بر تخت نشسته يعنى چه ؟ مىگفت : الْكَيْفِيَّةُ مَجْهولَةٌ وَ السُّؤالُ بِدْعَةٌ كيفيت را ما نمىدانيم ، كسى هم حق سؤال كردن ندارد . مىگفت : قرآن گفته است خدا روى تخت نشسته است ، منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ، ما نمىدانيم . قرآن خودش مىگويد خدا جسم نيست ولى برهمه چيز احاطه دارد ، خدا با همهء اشياء هست . اين چطور مىشود كه خدا تخت داشته باشد و روى آن بنشيند ؟ ! مىگفت : اين ديگر به ما مربوط نيست . در مقابل افراطكارىهاى معتزله كه در اين‌جور مسائل ترديد مىكردند ، اشاعره برعكس اگر در قرآن جاءَ رَبُّكَ بود ، مىگفتند خدا روز قيامت مىآيد . خدا را درست يك انسان فرض مىكردند . اگر كسى مىگفت اين حرفها با عقل جور درنمى آيد ، مىگفتند عقل حق مداخله ندارد . در اينجا هم باز روشى كه ائمه راهنمايى كردند روشى بود كه نه اين بود و نه آن ، راه معتدل بود ، راهى كه نه افراطكارى بى جا بود و نه جمود احمقانه . امشب مىخواهم مثالهايى براى جمودهايى كه در تاريخ اسلام پيدا شده و

--> ( 1 ) جن / 1 ( 2 ) طه / 5